کلیاتی درباره کودکان استثنایی
در انگلستان تیزهوشان را استثنایی می دانند و سایر کودکانی را به عللی تحت حمایت و آموزش خاص قرار می گیرند کودکان ویژه می گویند.
افراد استثنایی را می توان در سه گروه جای داد.
کودکان و نوجوانانی که به علت اختلافات هوش بهر از کودکان عادی متمایزند. ( افراد عقب مانده ذهنی و تیزهوش )
افرادی که با اختلال ها و ضایعه های مغزی یا اختلال های عملی مبتلا به اختلالهای رفتاری هستند (افراد ناسازگار یا دشوار)
کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلال ها و نقیصه های حسی و حرکتی و اختلال های عملی رشد. (افراد نابینا ، ناشنوا و با اختلال های تکلمی)
مشکلات طبقه بندی کودکان استثنایی
1- تنوع و تعدد اختلال های رفتاری کودکان با شماره آنها برابر است .
2- یک عامل بیماری زا ممکن است علایم متعارفی درکودکان مختلف ایجاد کند .
3 – علایم عقب ماندگی یا ناسازگار ممکن است در افراد گوناگون به علت های متفاوت پدید آید .
4 – اختلال های رفتاری و ناسازگاری ممکن است حاد و زودگذر یا مزمن و طولانی بوده و درهر حال ممکن است شدید یا خفیف باشد.
1- انحرافات هوشی : دانش آموزان تیز هوش و کند ذهن
2 – نقایص حسی : دانش آموزان کم شنوا ، ناشنوا و کم بینا ، نابینا
3- دشواری های ارتباطی : دانش آموزان با مشکلات تکلمی و نارسایی های یادگیری
4- نابهنجاری های رفتاری : دانش آموزان با اختلال های رفتاری
5 – دشواری های حرکتی : دانش آموزان با معلولیت های بدنی
6 – سایر موارد استثنایی و بیماری ها
درصد شیوع و طبقه بندی مارلند
مارلند دانش آموزان استثنایی رادر 9 گروه جای داده و درصد شیوع هر کدام را معین کرده است .
نگرش مردمان قدیم درباره کودکان عقب مانده ذهنی چندان مطلوب نبوده است .
* در قوانین اسپارت کشتن آنان مجاز بوده است .
* درقرون وسطی و دراروپا این باور وجود داشت که در جسم فرد عقب مانده شیطان حلول کرده است .
در آموزشهای مذاهب آسیایی نظیر آیین زرتشت در ایرا ن و مذهب کنفوسیس در چین اعمال رفتار انسانی با عقب ماندگان ذهنی توصیه شده است. چنین رفتار انسان دوستانه تا اوایل قرن نوزدهم بیشتر بر اساس ملاحظات مذهبی بوده تا یافته های علمی.
در قرن هجدهم به بیماری های روانی و عقب ماندگی ذهنی توجهی نمی شد تا اینکه در اواخر این قرن پینل پزشک فرانسوی در تقسیم بندی خود از این بیماران روانی، یک گروه را به عقب ماندگی ذهنی اختصاص داد. در قرن نوزدهم رفاه و درمان عقب ماندگی ذهنی مورد توجه قرار گرفت. در اوایل این قرن می توان تجارب ایتاربا پسر وحشی 12 ساله، ویکتور را که درجنگل های آویرون پیدا شده بود را نام برد .
در اواسط قرن نوزدهم بوهل برای اولین بار در سویس فکر تاسیس موسسات ویژه نگهداری کودکان عقب مانده ذهنی را مطرح کرد. سگن با کسب تجربه آموزش و پرورش ویکتور اولین کتاب خود را درزمینه عقب ماندگی ذهنی با نام اخلاق و آموزش و پرورش کودکان کور ذهن در سال 1846 منتشر کرد. سگن در کتاب دوم خود عقب ماندگی های سطحی راناشی ازنقص و ضعف سیستم اعصاب محیطی دانست وعقب ماندگی های عمیق را ناشی از نقص و ضعف در سیستم اعصاب مرکزی تلقی کرد .
در اواخر قرن 19 مونته سوری مدرسه ای با نام مدرسه درمانی برای افراد دارای نقص ذهنی تاسیس کرد. روش او بر خود آموزی استوار بود معلم تنها به نظارت بر فعالیت کودکان می پرداخت . در قرن بیستم فعالیت های دکرولی و بینه چشمگیرتراست. دکرولی بهترین راه درمان افراد عقب مانده ذهنی را انجام یک برنامه آموزشی مناسب و در ارتباط با نیازهای آنان می دانست .
شهرت بینه درزمینه آزمون های هوشی و کوشش وی در تهیه آزمون های هوشی به سبب علاقه ای بود که وی به تشخیص کودکان دارای نقص ذهنی از خود نشان داد. در قرن بیستم می توان از نظریه گارو درباره نقص و نارسایی های ارثی سوخت و ساز و کشف فولینگ در باره بیماری فنیل کتونوریا نام برد.
توسعه تکنیک های جدید در ژنتیک، توفیق در درمان سفلیس، آسان سازی زایمان، شناخت عامل ارهاش، آمار کودکان عقب مانده ذهنی را در دنیا کاهش داده است .